Mittwoch, 31. Dezember 2014

Guten Rutsch ins neues Jahrسال نو سال خلق ایران باد

Freiheit für Iran
Frieden für die Welt

Guten Rutsch ins neues Jahr und
wir Wünschen euch Gesundheit und Glück
سال نو سال خلق ایران باد
سال نو سفره شان پر از نان باد
سال نو سال سرنگونی شیخ
خانه ی شیخِ دزد ویران باد
سال نو بشکفد در ایران گل
سال پایان این زمستان باد
سال نو سال رزم و جنگیدن
یارِ رزمنده، صدهزاران باد

  شعر از هنرمند مبارز ,حسین پویا

Sonntag, 21. Dezember 2014

عمرتون صد شب یلدا

عمرتون صد شب یلدا
دلتون قد یه دریا
توی اید شبهای سرما 
یادتون همیشه با ما

Donnerstag, 18. Dezember 2014

به یاد شکرالله پاک نژاد

به یاد شکرالله پاک نژاد

«سیمرغ قلّه های کبودم که آفتاب ـ هر بامداد بوسه نشاند به بال من».

«شکرالله پاک نژاد در خانواده یی فقیر در دزفول متولد شد... در سال 1339 وارد دانشکده حقوق شد... به محض ورود به دانشگاه در موضع جنبش قرارگرفت و به علت فعالیتهای وسیع پیگیری که در امر مبارزه علیه دیکتاتوری شاه از خود نشان داد، به زودی توانست مسئولیتهای مهمی در سازمان دانشجویان وابسته به جبهه ملی به عهده بگیرد. از همان سال تا سال 1342 که او را ازدانشگاه اخراج کرده و به سربازخانه گسیل داشتند، یک لحظه دست از مبارزه نکشید. بارها بازداشت شد و به زندان افتاد؛ بارها مورد شکنجه وحشیانه مأمورین قرارگرفت ولی هیچگاه ناامید نشد و از اعتقاد خود برنگشت. او به نیروی لایزال خلق ایمان داشت و همین امر بود که او را در هر شرایطی به مبارزه وا می داشت... در مبارزه به خاطر مردم از همه چیز خود می گذشت و هیچ چیز جز حقّانیت آنها برایش مهم نبود. در تظاهرات اول بهمن 1340 که مأموران ساواک و کماندوهای چترباز، وحشیانه، به دانشگاه هجوم بردند، به قصد کشت او را زدند، به طوری که بعداٌ ناچار شدند خود پیکر تقریباٌ نیمه جانش را به بیمارستان برسانند... عصر همان روز پس از کمی بهبودی نسبی از بیمارستان فرارکرد و از فردای آن روز باز مبارزه را از سرگرفت. در سال 1342 او را به بهانه "اخلال" ازدانشگاه اخراج کرده و به سربازخانه فرستادند... دو سال ناراحتی و مشقّت و شنیدن هزاران توهین و ناسزا از فرماندهان سربازخانه، نه تنها تزلزلی در روحیه او به وجود نیاورد، بلکه او را آبدیده تر و آگاه تر و مصمّم تر ساخت... در سال 1347 از دانشکده حقوق، رشته علوم سیاسی فارغ التحصیل شد... در زمستان سال 1348، او و گروهی از همرزمانش تصمیم گرفتند برای ... کسب دستاوردهایی از تجربیات انقلاب فلسطین، مستقیماٌ در مبارزه مردم آن سامان... شرکت کنند...» (باختر امروز، شماره 8، سال اول، دوره چهارم، بهمن 1349).
شکرالله پاک نژاد (که دوستانش او را «شکری» صدا می زدند) و افراد گروهی که با او همراه بودند، به جز چند تن، در ديماه سال 1348، به هنگام خروج غيرقانوني از مرز شَلمچه (خرمشهر)، براي پيوستن به رزمندگان فلسطيني دستگير و زنداني شدند. از اين رو، «گروه فلسطين» نام گرفتند. «ساواك... با ياري جستن از خدمات بي شائبه توده يي ها و در راٌس آن روز آنان آقاي (عباس) شهرياري (به اصطلاح مرد هزار چهره) و با استفاده از اطلاعاتي كه يكي از رابطين گروه پس از دستگيري داده بود» توانست آنها را به هنگام عبور از مرز شلمچه (خرمشهر) دستگير و زنداني كند.
«گروه فلسطين» گروهي يكپارچه نبود، بلكه شامل چند گروه كوچک و شماري از چهره هاي مبارز دانشجويي بود كه داراي تمايلات ماركسيستي بودند و نقطه وحدت آنها، باورشان به ضرورت مبارزه مسلّحانه، به عنوان تنها شيوه ممكن مبارزه در شرايط اختناق شديد پس از سركوبي قيام 15خرداد1342 بود كه راه هرگونه مبارزه مسالمت آميز و سياسي را بسته بود.
معروفترين فرد گروه ـ شكرالله پاك نژاد (شكري) هم جزء دستگيرشدگان بود. آنان پس از دستگيري براي بازجويي و شكنجه به تهران فرستاده شدند.
«شكري در دوران بازجويي در قزل قلعه و اوين تحت شديدترين شكنجه هاي دژخيماني چون عضدي (اسم واقعي ناصري)، حسين زاده (اسم واقعي عطاپور)، يوسفي و امثالهم قرار مي گيرد. مقاومت قهرمانه او درمقابل دژخيمان آريامهري و در سينه نگهداشتن رازها و روابط، زبانزد همگان بود» (دفترهاي آزادي، جبهه دموكراتيك ملي ايران، ويژه نامه شكرالله پاك نژاد، ديماه 1363، ص32).
اعضاي دستگيرشده «گروه فلسطين» كه 18تن بودند، در اوايل ديماه 1349 در «دادگاه عادي شماره 3 اداره دادرسي ارتش» به اتّهام «اقدام عليه امنيّت و استقلال كشور» محاكمه شدند.
«دادگاه بدوي» راٌي خود را در روز دهم ديماه صادر كرد. سه تن از متهمان ـ شكرالله پاكنژاد (28ساله، حقوقدان)، ناصر كاخساز (28ساله، قاضي دادگستري) و مسعود بطحايي (28ساله، كارگر) ـ به «حبس ابد با اعمال شاقّه» و بقيه از سه تا 15 سال زندان محكوم شدند.
«دادگاه تجديد نظر نظامي» كه در روز 26ديماه براي رسيدگي به پرونده متّهمان تشكيل شد، در روز 29ديماه حكم خود را صادر كرد. بر اساس آن، حكمهاي پيشين سه متّهم رديف اول و هفت تن ديگر تاٌييد شد و مدت زندان هفت تن ديگر كاهش يافت و حكم يك تن (محمدرضا شالگوني، 25ساله، دانشجو)، از 5 به ده سال افزايش يافت.
روزنامه «لوموند» در روز 21 ژانويه (اول بهمن) نوشت: «هنگامي كه رئيس دادگاه احكام را قرائت مي كرد، محكومين به حبس ابد در حين شنيدن احكام به خواندن سرود انترناسيونال پرداختند» (آخرين دفاع گروه فلسطين در دادگاه نظامي، از انتشارات كنفدراسيون جهاني محصّلين و دانشجويان ايراني، بهمن 1349، مقدمه).
دفاعيات شكرالله پاكنژاد هم در «دادگاه عادي» و هم در «دادگاه تجديدنظر» از درهاي بسته «دادگاه نظامي» بيرون رفت و به گونه گسترده يي در ايران و جهان پراكنده شد. «مدافعات شكري به السَنه (=زبانها) مختلف ترجمه شد و دست به دست مي گشت. ژان پل سارتر آن را در مجله خود به نام "عصر جديد" به طور كامل منتشر كرد. هواداران جبهه ملي سوم دفاعيات شكري را به انگليسي ترجمه و توزيع كرده و نكات برجسته آن را در نشريه خود ـ ايران ديفنس ـ كه براي دفاع از زندانيان سياسي در انگليس پراكنده مي شد، انتشار دادند. تمام روزنامه هاي مهم جهان از دادگاه گروه فلسطين و مدافعات شكري سخن گفتند. شكري درهاي بسته دادگاه سرّي را با بيانات سليس و دلنشين خود شكست، اختناق تَرَك برداشت و در جايي كه شايد اعضاي دادگاه، حتي هنگام شور هم جراٌت خواندن دفاعيه او را نكردند، دنيايي از پيام او آگاه شد. ديگر از آن پس محمدرضا پهلوي، شاه مخلوع ايران، لحظه يي آرامش خاطر نداشت. جايي نبود برود و خبرنگار خارجي باشد و از وي در اين باره سوٌالي نشود، به طوري كه درمانده از استيضاح در يك كنفرانس مطبوعاتي در تهران، درمقابل پرسشي در اين زمينه، بعد از آن كه مذبوحانه از "بازگشت نيكخواه به دامان مام ميهن" سخن گفت، با دهن كجي از "شخصي كه به اصطلاح نژادش پاك است"، ياد كرد كه قصد داشته است با رفتن به فلسطين، ما را هم مانند فلسطينيان بي سرزمين كند» (دفترهاي آزادي، ویژه شکرالله پاک نژاد، مقاله هدايت متين دفتري درباره دادگاه گروه فلسطين، ص52).
شكري در «دادگاه»، ابتدا، به طور مفصّل درباره «ردّ صلاحيت ذاتي و قانوني دادگاه نظامي درمورد اتّهامات وارده» سخن گفت و سپس به عنوان «آخرين دفاع» ضمن اعتراض به دستگيريهاي بي وقفه «دانشجويان و آزاديخواهان» توسط ساواك و «شكنجه هاي وحشتناك قرون وسطايي» آنان در زندانها، به دستگيري كساني اشاره كرد كه «در دي و بهمن ماه سال گذشته به اتّهام همدري با مردم فلسطين يا همكاري با گروه فلسطين توقيف شدند» كه شمارشان «از صد نفر بيشتر بود كه عدّه يي از آنان پس از محاكمه محكوم و پس از انقضاي مدت محكوميت آزاده شده يا به سربازخانه ها اعزام گرديدند و بقيه يعني، بيش از چهل نفر ديگر هنوز در زندانهاي ساواك به سر مي برند» و در ادامه سخنانش گفت: «... برخلاف ادعاهاي مكرّر دستگاههاي حاكمه ايران مبني بر طرفداري از حقوق آوارگان فلسطين و علي رغم تبليغات دولت درمورد كمك به آنان و گفتارهاي مقامات دولتي در راديو و تلويزيون و نيز مقالات متعدّد مقامات رسمي در طرفداري دولت ايران از دعاوي خلق فلسطين، در اين دادگاه عدّه يي از آزاديخواهان ايران تنها به دليل همدردي با مردم فلسطين محاكمه ميشوند...».
شكري در ادامه مدافعاتش به دخالتهاي استعماري دولت انگليس در ايران از پيش از مشروطه تا زمان حاضر پرداخت و نقش تجاوزكارانه آن دولت را در سركوبي «جنبش مشروطه»، «قيام خياباني»، «قيام كلنل تقي خان پسيان»، «و مهمتر از همه، قيام ميرزا كوچك خان» و برقراري «رژيم ديكتاتوري بيست ساله» رضاشاه شرح داد و پس از اشاره به «افتضاح سوم شهريور 1320» به «مبارزات ضداستعماري مردم ايران كه منجر به تشكيل حكومت ملي دكتر مصدق شد» پرداخت و سياست استعماري آمريكا را در كودتاي ضدملي 28مرداد 32 و سالهاي پس از آن، به طور مفصّل تشريح كرد و در پايان آن تاٌكيد نمود: «من شخصاً مي پذيرم كه هدفم كسب تجربه بود تا در زمان مقتضي با آمادگي كامل رزمي، كه ساواك در گزارش خود اين همه درمورد آن تاٌكيد كرده است، به ايران برگردم...».
شكري در ادامة سخنانش مي گويد: «در گزارش ساواك و مبتني بر آن، در كيفرخواست بسيار سعي شده است كه اعضاي اين پرونده كمونيست و فعاليتهاي آنان كمونيستي قلمداد شود، غافل از آن كه براي كمونيست بودن شرايطي لازم است كه هيچكدام از متّهمين اين پرونده واجد آن شرايط نيستند. صرف نظر از صفاتي نظير داشتن اطلاعات زياد، شجاعت، انضباط و غيره، كه معمولاً يك فرد كمونيست بايد داشته باشد، مهمترين شرط كمونيست بودن، وابستگي به يك حزب كمونيست است كه من متاٌسفانه واجد چنين شرطي نيستم و اگر دادگاه بخواهد تمايلات ايده ئولوژيك مرا بداند بايد بگويم من يك ماركسيست ـ لنينيست هستم و به داشتن چنين عقايدي افتخار مي كنم...».
شكري در ادامه دفاعياتش از شكنجه هاي وحشيانه يي ياد مي كند كه از همان نخستين ساعات دستگيري با آن رو به رو بوده است: «آقاي رئيس دادگاه، اجازه بدهيد براي اين كه روش ماٌمورين ساواك دربرابر متّهمين به داشتن طرز تفكّر مخالف دولت روشن شود؛ براي اين كه بدانيد با آزاديخواهان ايران چگونه رفتار مي شود؛ براي اين كه ارزش بازجويي هايي كه به آنها استناد مي شود، معلوم گردد، قسمتي از شكنجه هايي را كه درمورد شخص من انجام شده، شرح دهم: پس از دستگيري در تاريخ 18 ديماه 1348 فوراً مرا به سازمان امنيت خرمشهر بردند. در آن جا سه نفر بازجو به ضرب مشت و لگد مرا لخت كرده و به اصطلاح بازديد بدني كردند. از ساعت 8 بعد از ظهر تا يك بعد از نيمه شب بازجويي تواٌم با مشت و لگد ادامه يافت. فرداي آن روز مرا به زندان شهرباني آبادان منتقل كرده و در يكي از مستراحهاي آن زندان محبوس كردند. يك هفته در اين مستراح تنها با يك پتوي سربازي، بدون لباس و روزانه تنها با يك وعده غذا گذراندم. روز هشتم با دستهاي بسته در يك لندرور سازمان امنيت به تهران، زندان اوين، منتقل شدم. در بدو ورود به زندان، اولين بازجويي همراه با شكنجه شروع شد. بدين ترتيب كه دو نفر به نامهاي رضا عطاپور مشهور به دكتر حسين زاده و ديگري بيگلري مشهور به مهندس يوسفي با چك و مشت و لگد به جان من افتاده و قريب يك ساعت متوالي مرا زدند. بعد مرا روي ميز نشانده و از من خواستند بنويسم كه كمونيست هستم و به كار جاسوسي اشتغال داشته ام و چون من امتناع كردم به دستور عطاپور، دو نفر درجه دار آمده و مرا روي زمين خواباندند و با شلاق سيمي سياهرنگي به جان من افتادند و به اتفاق بيگلري بيش از سه ساعت متوالي با شلاق و مشت و لگد مرا مي زدند و به ترتيب نوبت عوض كرده و رفع خستگي مي نمودند. در جريان زدن شلاق، من دوبار بيهوش شدم. تمام بدنم كبود شده و خون از پشت من راه افتاده بود. بازجويي روز اول بهمن به همين جا خاتمه يافت و روز دوم عيناً تكرار شد... روز سوم در اثر كشيده هاي محكمي كه عطاپور به گوش چپ من مي نواخت، خون از گوش من راه افتاد كه منجر به پاره شدن پرده گوش چپ من شده است. گوش چپ من به كلي قوّه شنوايي خود را از دست داده است... در جريان بازجوييهاي بعدي ناخن سبّابه چپ و ناخن كوچك دست راست مرا كشيدند... شكنجه 18 روز ادامه يافت...
آقاي رئيس دادگاه من تنها كسي نيستم كه شكنجه شده ام. تمام متّهميني كه در اين جا حضور دارند، شكنجه شده اند... مهندس حسن نيك داوري در اثر شدت ضربات وارده در زندان كشته شد... جرم نيك داوري خواندن كتاب بوده است...».
شكري، سپس، درباره سياستهاي سركوبگرانه ارتش ايران، از جنبش مشروطه به بعد، اشاره مي كند و خطاب به گردانندگان «دادگاه نظامي» مي گويد: « ارتشي كه شما درجه هاي افسريش را بر دوش داريد، دهها سال است كه وسيله سركوبي آزاديخواهان و روشنفكران ايران بوده و به عنوان چماق استعمار برعليه ايران به كار رفته است؛ اين ارتش همان ارتش قزّاق است كه به فرمان محمدعلي شاه، به رهبري لياخوف و شاپشال روسي، مجلس را به توپ بست و مشروطه خواهان را تارومار كرد؛ همان ارتشي است كه در محاكمه باغشاه افرادي نظير ملك المتكلمين و صوراسرافيل و دهها آزاديخواه ديگر را محاكمه و اعدام كرد؛ همان ارتشي است كه به دستور انگليسيها در سال 1299 كودتاي سوم اسفند را به راه انداخت و ديكتاتوري 20 ساله را برقرار كرد؛ همان ارتشي است كه قيامهاي ضداستعماري خياباني، كلنل محمدتقي خان پسيان و ميرزا كوچك خان را سركوب نمود؛ همان ارتشي است كه افتضاح شهريور بيست را به بارآورد؛ همان ارتشي است كه پس از پايان جنگ دوم قتل عامهاي آذربايجان و كردستان را انجام داد؛ همان ارتشي است كه قيام ملي 30 تير 1331 را به خون كشيد، كودتاي ضدملي 28 مرداد را انجام داد و حكومت ملي دكتر مصدق را ساقط نمود؛ همان ارتشي است كه هميشه ميتينگها و تظاهرات و اجتماعات مسالمت آميز دانشجويان را به خون كشيده است، ياد روز 16 آذر 1332 ـ ياد قندچي، بزرگ نيا، شريعت رضوي، شهداي دانشكده فني ـ و نيز ياد روز اول بهمن 1340، هيچگاه از خاطرها نخواهد رفت. اين همان ارتشي است كه روز 15خرداد 1342 هزاران نفر از مردم بي گناه را در شهرهاي تهران، شيراز، قم، تبريز، مشهد و ديگر شهرهاي ايران كشت، حضرت آيت الله خميني، پيشواي شيعيان جهان و ديگر علماي بزرگ شيعه را پس از مدتها حبس و اعمال فشار آواره و تبعيد كرد؛ همان ارتشي است كه حافظ پيمان سنتو و دهها پيمان استعماری ديگر است؛ همان ارتشي است كه دكتر مصدق، رهبر ملي ايران را بيش از 12 سال در زمان رضا شاه و بيش از 14سال پس از كودتاي 28مرداد زنداني كرده، پس از مرگ وي در زندان حتي از تشييع جنازه او هم جلوگيري به عمل آورد؛ همان ارتشي است كه خسرو روزبه، مظهر جنبش انقلابي ايران را تيرباران كرد، خون وارطانها، سيامك ها، مبشّري ها، فاطمي ها، كريمپورها، بخارايي ها، آيتالله سعيدي ها، نيك داوري ها و هزاران شهيد ديگر به دستور امپرياليستها و به حكم همين دادگاههاي ارتشي ريخته شده است...».
شكري در پايان مدافعاتش تاٌكيد مي كند: «در چنين شرايطي كه چنين ارتشي با چنين روشي حاكم بر سرنوشت مردم است؛ در چنين اوضاعي كه دستگاه ساواك رژيم ديكتاتوري فردي، ابتدايي ترين آزاديهاي مردم را از بين برده و هيچ گونه خبري از قانون و حقوق بشر نيست، مردم ايران براي حفظ حقوق خود هيچ راهي جز توسّل به زور ندارند... تاريخ اين واقعيت را به هزار صورت ثابت كرده است كه عدالت و حق هميشه به زور گرفته شده است. اصولاً حق گرفتني است نه دادني... ظالم هيچ وقت به ميل خود دست از اعمال ظلم برنمي دارد، بلكه هميشه مظلوم است كه سرانجام از قبول ظلم سرباز مي زند. رژيم ديكتاتوري ايران مي خواهد با روشهاي تفتيش عقايد قرون وسطايي و سلب هرگونه آزادي، ميهن ما را به صورت يك قبرستان درآورد و درعين حال آرامش ناشي از رُعب و وحشت را به عنوان آرامش ناشي از امنيّت و رفاه معرفي كند، ولي غافل از اين است كه هيچگاه به هدف خود نخواهد رسيد. علي رغم كوششهاي دستگاه جبّار براي ازبين بردن هرگونه صداي آزاديخواهي، مبارزه مردم ايران براي كسب آزادي و گسستن زنجيرهاي بردگي، براي قطع دست امپرياليستهاي غربي و دست نشاندگان ايراني از آن ادامه دارد و اين مبارزه تا پيروزي نهايي ادامه خواهد يافت» (آخرين دفاع گروه فلسطين در دادگاه نظامي، از انتشارات كنفدراسيون جهاني محصلين و دانشجويان ايراني، بهمن 1349، مقدمه).
شكري در «دادگاه» نظامي به حبس ‌ابد محكوم شد. او بارها به زير شكنجه رفت تا مگر به ننگ تسليم تن بسپارد، امّا تا به‌ آخر، هم‌چنان كه در آغاز ورود به زندان قزل ‌قلعه گفته بود «سرباز وفادار مبارزه مسلّحانه باقي‌ماند».
شكري در زندان، نخستين ماركسيستي بود كه در برابر فرصت‌ طلبان خيانتكاري كه در يك مقطع سازمان مجاهدين خلق را متلاشي كردند، قاطعانه ايستاد و آن ‌عمل را «خيانت به جنبش انقلابي» معرفي كرد. پيوند صميمانه او و مجاهدين، چه در زندان و چه پس از آزادي، همواره برقرار ماند. سفارش هميشگي او به ياران و همرزمانش اين بود كه «مجاهدين خلق را تنها نگذاريد». البته اين پيوند و دلبستگي يك طرفه نبود، رهبران سازمان نيز به او دلبستگي شديدي داشتند.
دكتر منوچهر هزارخاني، يكي از ياران نزديك او در «جبهه دموكراتيك ملي» در اين‌باره مي‌ نويسد: «اگر رابطه "جبهه" با سازمان مجاهدين خلق تا به آخر حفظ شد، علّتش، به ‌نظر من، آن‌بود كه حفظ اين ارتباط را شكري شخصاً به عهده داشت. بعدها كه با رهبران سازمان از نزديك آشنا شدم، از وزن و اعتباري كه آنها براي شكري قائل بودند و اعتماد بي ‌دريغي كه به او داشتند و اهميتي كه به نظرات سياسي او، در هر مورد، مي‌ دادند، تعجّب نكردم، يكّه‌ خوردم. گمان نمي ‌كنم هيچ يك از مبارزان هم‌زنجير ديگر توانسته باشد بر چنين مقامي نزد مجاهدين دست يافته باشد.‌ البته، اين رابطه عميق سياسي ‌ـ عاطفي يك ‌طرفه نبود و شكري هم سرشار از علاقه و اميد نسبت به مجاهدين بود» (مقاله "جاي خالي شكري"، منوچهر هزارخاني، دفترهاي آزادي، شمارهٌ‌اول).
شكري از ديماه48 تا ديماه57 را در زندان و تحت وحشيانه‌ ترين شكنجه‌ ها به سر برد. وقتي در اواخر ديماه57، به‌دست نيرومند تظاهرات ميليوني مردم، از زندان آزاد شد، از پيوستن به درياي مبارزه خلق سر از پا نمي ‌شناخت. اين شوق در مصاحبه‌ يي كه خبرنگار كيهان با او داشت و در كيهان 30ديماه57 به چاپ رسيد، به روشني ديده مي‌ شود: «…ماههاي اخير زندان از اين كه سعادت شركت مستقيم در انقلاب ايران را نداشتم، دچار نوعي تأسف بودم، و اكنون كه مي ‌توانم بدون هيچ مانعي در مبارزات مردم شركت كنم، بسيار خوشحالم… اكنون مثل تشنه ‌يي هستم كه فرسنگها راه را با سراب رو به ‌رو بوده و سرانجام به آب رسيده است».
شكري پس از پيروزي انقلاب ضدسلطنتي، به عكس آن دسته از «ميم لام»‌هايي كه اولويت دادن به مصالح «وطن سوسياليستي» آنها را از تشخيص مصالح مردم خود ناتوان كرده بود، تشكيل جبهه ‌يي، از گروهها، احزاب و شخصيتهاي مترقي و آزاديخواه و ملي را وظيفه مقدّم نيروهاي انقلابي اعلام كرد و با كمك چندتن از يارانش «جبهه دموكراتيك ملي ايران» را پي نهاد. ‌اين جبهه موجوديت خود را در روز 29اسفند57 ـ ‌سالروز ملي شدن صنعت‌نفت ‌ـ اعلام كرد.
شكري در مصاحبه‌ يي كه خبرنگار روزنامه «اطلاعات» با او داشت، در اين باره گفت: «… بلافاصله پس از قيام، ضرورت تشكيل جبهه ‌يي از نيروهايي دموكراتيك در ميان محافل مترقي ايران احساس مي ‌شد.‌ خطر بازگشت ديكتاتوري به شكلي ديگر؛ خطر تسلّط نيروهاي راست، كه موقّتاً بخش عظيمي از توده‌ ها را در اختيار داشتند؛ خطر تحميل جنگي به نيروهاي مترقي، در زماني كه به ‌هيچ ‌وجه آمادگي آن را نداشتند؛ ‌تسلط عناصر آنارشيستي در ميان نيروهاي چپ… نبودن نيرويي مياني،‌ كه بين چپ و راست حائل شده و از قطبي شدن سريع طيف سياسي جامعه به نفع امپرياليسم جلوگيري كند، و عواملي از اين دست، باعث شدند كه عدّه‌ يي از روشنفكران متعهّد و مترقّي دست به تشكيل جبهه دموكراتيك ملي ايران بزنند، به اين اعتبار، جبهه دموكراتيك ملي ايران مي ‌بايستي از نيروهايي تشكيل شود، كه داراي ماهيت ضدامپرياليستي و ضدارتجاعي، و به عبارت ديگر، ملي و مترقّي باشند» (اطلاعات، 2تير58).
در فتنه «ليبرال‌ـ ارتجاع»، كه حزب توده از آغاز پيروزي انقلاب57 به راه انداخته بود تا رژيم خميني را ضدامپرياليست معرفي كند و هر نيروي مخالفي را به عنوان ليبرال و طرفدار امپرياليسم بكوبد، شكري بر مبارزه براي آزادي تأكيد مي‌كرد و به آن اولويت مي ‌داد. به اعتقاد او، دو وجه مبارزه‌ يي كه جريان داشت ـ‌ مبارزه ضدامپرياليستي و مبارزه براي تحقّق دموكراسي ‌ـ از هم‌ جدايي ‌ناپذير بودند و هرگونه كم بهادادن يا ناچيز شمردن وجه دموكراتيك، مبارزه را از مسير اصلي خود به بيراهه مي‌برد.
او مي‌گفت: «به ‌نظر من انقلاب ايران يك انقلاب دموكراتيكِ ضدّامپرياليستي است نه يك انقلاب دموكراتيك ‌ـ ضدامپرياليستي. علت تمايل من به اين نوع نامگذاري اين است كه برخي از گروههاي چپ با جدا كردن مبارزه ضدامپرياليستي از مبارزهٌ دموكراتيك، به آن جا مي ‌رسند كه عملاً لزوم هر نوع مبارزه دموكراتيك را نفي مي‌ كنند… در شرايط كنوني جهان سرمايه‌داري، هيچ انقلابي نمي ‌تواند انجام شود كه ضدامپرياليستي باشد و دموكراتيك نباشد… ابعاد اين تفكيك… در مبارزهٌ اجتماعي كنوني به آن جا كشيده است كه عملاً هرگونه دفاع از حقوق و آزاديهاي دموكراتيك را نفي كرده و تحت‌عنوان ليبراليسم و حركت در جهت منافع امپرياليسم سركوب مي ‌نمايند» (مصاحبهٌ عاطفه گرگين با شكرالله پاكنژاد، دي‌58).
شكري در همين مصاحبه مبارزه با ارتجاع را، كه در كمين نابود كردن آزاديها نشسته بود، هدف مقدّم نيروهاي ملّي و آزاديخواه اعلام مي‌كند: «من هيچ عنصري از راديكاليسم و ليبراليسم در طبقهٌ حاكمه نمي بينم. آن ‌چه حاكميت از خود نشان مي ‌دهد، انحصارطلبي است كه ريشه در ماهيّت خرده‌ بورژوازي سنّتي واپسگرا از طرفي، و بورژوازي بوروكراتيك از طرف ديگر، دارد».
شكري در مقاله «قانون اساسي دست ‌پخت مجلس خبرگان، لكهٌ ننگي بر دامان انقلاب ايران» از رژيم خميني و قانون اساسيش به شدّت انتقاد كرد و نوشت: «… اين قانون اساسي با نفي حقوق زنان، با نفي حقوق خلقهاي ستمديده، به‌ طور كلي با نفي حقوق دموكراتيك مردم ايران و با قبول اصل ولايت‌ فقيه، كه عملاً تمام آزاديهاي سياسي و اجتماعي را تعطيل خواهد كرد، نه درخور انقلاب خونين مردم ما و نه در خور عصري است كه در آن ملتها براي آزادي خود به ‌پا مي ‌خيزند. تصويب و اجراي اين قانون نه تنها حقوق و آزاديهاي دموكراتيك، بلكه اساس وحدت ملت ايران را هم از بين برده و ايران را در خطر تجزيه قرار خواهد داد… قانوني كه به ‌وسيلهٌ مجلسي آن ‌چنان ارتجاعي تصويب شود، نمي ‌تواند دموكراتيك باشد. تشكيل خبرگان، به‌نظر من بزرگترين دهن‌ كجي نيروهاي انحصار‌طلب به هدفهاي دموكراتيك انقلاب ايران بود. تصويب قانون اساسي محصول اين مجلس هم در حقيقت مهمترين ضربه بر پيكر دموكراسي و وحدت ملت ما خواهد بود. من اميدوارم شرايطي فراهم شود كه اين لكهٌ ننگ بر دامان انقلاب ايران ننشيند. اميدوارم مردم ما مانع شوند كه نقشه هاي انحصارطلبان كوردل اجرا شود و حكومتي قرون‌وسطايي بر جان و مال آنان مسلّط گردد» (روزنامهة «خلق مسلمان»، 27آبان58).
شكري از همان نخستين روزهاي پيروزي انقلاب، با شناختي كه از عناصر رهبري كننده جديد داشت، پي برده بود كه بهار آزادي ديري نخواهد پاييد و به زودي بيدادِ پاييزِ استبداد شروع خواهد شد. از اين رو، براي رويارويي با ارتجاع هاري كه براي قلع و قمع آزاديها و سركوبي اعتراضهاي مردمي كمر بسته بود، براي تشكيل جبهة وسيع و گسترده يي از نيروهاي ملي و آزاديخواه براي دفاع از دستاوردهاي ارزندة انقلاب، به تلاش پرداخت. از آن جا كه مي دانست ارتجاع براي شقّه كردن نيروهاي درون جبهة خلق مي كوشد تا جدال مذهبي و غيرمذهبي را دامن بزند، به فكر تشكيل جبهه يي افتاد كه نيروهاي مترقي، ملي و آزادي ‌طلبِ مذهبي و غيرمذهبي را كنار هم بنشاند.
او در نخستين شمارهٌ نشريهٌ مجاهد كه صفحه ‌يي به‌نام «شورا» در آن بود (مجاهد شمارهٌ‌118، 10‌ارديبهشت60)، با امضاي «پ.شكوري» به ضرورت تشكيل چنين شورايي اشاره كرد: «انقلاب ايران در آستانهٌ شكست است. مردم رنجديدهٌ ما نگران بليّاتي هستند كه به يُمن حكومت انحصارطلبان دغلباز حزبي، به‌ صورت بيكاري و فقر، جنگ و آوارگي، گرسنگي و فحشا و بالاخره ديكتاتوري و اختناق، گريبانشان را گرفته و دامنهٌ آنها هر روز گسترش بيشتري مي ‌يابد… اينك زحمتكشان ميهن ما، ‌دو سال پس از قيامي درخشان و يكپارچه، دست خود را خالي مي ‌يابند، بدون آن ‌كه در جبين حكومت نور رستگاري ببينند. آنان از قِبَل حاكميت انحصارطلبان، نه نان در سفره دارند و نه اميد در دل، و به زباني ديگر، نه استقلال و نه آزادي… انقلاب اميدي به عوامفريبان حاكم ندارد، ‌سهل است، آنها را به اعتبار عملكرد دوساله ‌شان، عمله ‌هاي ضدانقلاب مي‌ شناسد. انقلاب چه مي ‌خواهد؟ او هم چنان كه در آخرين روزهاي حكومت شاه از حلقوم زحمتكشان فرياد ميكرد "استقلال" و "آزادي" مي‌ خواهد. امّا، پس از دوسال تجربه مصمّم است ديگر به هيچ نيرنگ ‌باز سَفسَطه‌ گري اجازه ندهد كه با جدا كردن اين دو مفهوم از يكديگر، هر كدام را به صورت اهرمي براي فريب و زنجيري براي دوباره بستن دست و پايش مورد استفاده قرار دهد. انقلاب اكنون ديگر مي‌ داند كه "استقلال"، خود را در "آزادي" نشان مي ‌دهد… او خوب مي ‌داند كه آزادي جوهر زندگي است». او در پايان مقاله نوشته بود: «شورا، در اين مرحله مي‌ خواهد زبان انقلاب باشد، بعد محوري براي تجمّع نيروهاي انقلاب و آن ‌گاه است كه مي ‌تواند، در تناسب با ماهيّت خويش، نظامي حاكم، برخاسته از عمق دل و انديشهٌ مردم و انقلاب آنان باشد».
شوراي ملي مقاومت در 30تير60 به‌ مثابه «محوري براي تجمّع نيروهاي انقلاب» تأسيس شد. شكري كه سالها در انتظار شكل‌گيري چنين شورايي در تاب و تب بود، از اين‌كه سرانجام عرصة تازه‌ يي براي مبارزة مشتركِ همهٌ نيروهاي آزاديخواه و استقلال‌طلب فراهم آمده است، سر از پا نمي‌شناخت. امّا، تولّد شورا با سركوبي خشن نيروهاي آزاديخواه پس از 30خرداد60 همزمان بود و بيم آن مي ‌رفت كه از آغاز با تهديد نابودي رو به ‌رو شود. فكر انتقال شوراي نوپا و پايه‌ گذاران و همسنگران توانمند و مشتاقي مانند شكري، اين تهديد را خنثي مي‌ كرد. امّا، پيش از آن‌ كه تلاش شكري و كمك سازمان مجاهدين براي خروج او از كشور، به ‌ثمر برسد، در شهريور1360 دستگير و به زير وحشيانه ‌ترين شكنجه‌ ها كشيده شد. كينة اهريمني رژيم درّنده‌ خو از او چندان زياد بود كه مي‌ شد حدس زد كه شكري از اين زندان قرون ‌وسطايي جان‌ به‌ در نخواهد برد. وقتي شكنجه‌ ها نتوانست اين قهرمان فدا و صداقت و پاكباختگي را به زانو درآورد، او را به تيرك تيرباران بستند تا اين فريادِ در گلو شكستة آزاديخواهان و زحمتكشان ايران را خاموش كنند. پيش از اعدام، به هنگام روبوسيِ آخرين، به يكي از همبندانش گفته بود: «روحية خود را از دست ندهيد، در اين موقع بايد شجاع بود».
روز 28آذر60 قامت تناور شكري تيرباران شد، امّا، نه تنها از پا نيفتاد بلكه قوي‌تر از پيش قد برافراشت. آرمان بلند و والاي شكري در راستاي مبارزة جبهه يي، اكنون به بار نشسته است. شوراي ملي مقاومت، به همان «مُهر و نشان» كه او مي خواست، «محوري براي تجمّع نيروهاي انقلاب» شده است و مي رود تا، در آينده يي نزديك، «نظامي حاكم، برخاسته از عمق دل و انديشة مردم و انقلاب آنان باشد». در اين روزهاي صلابت و شكوهمندي شوراي ملي مقاومت و استيصال و درماندگي رژيم پابه گور آخوندي، جاي خالي شكري قهرمان، بيش از زمان ديگر در شورا احساس مي شود. نام و يادش جاودانه باد

Mittwoch, 10. Dezember 2014

Eslebe 10 Dezember tag der menschenrechte



  گرامی باد 10 دسامبر: روز جهانی حقوق بشر
در روز دهم دسامبر 1948 برابر با 19 آذر 1327، اعلامیه جهانی حقوق بشر تصویب شد. سندی که حق آزادی انسانها را صرفنظر از مرام، مسلک، مذهب و نژاد و تحت هر نوع حکومت به رسمیت می‌شناسد. تهیه طرح این اعلامیه جهانی، براساس تصمیم ملل‌متحد، به کمیسیون حقوق‌بشر ملل‌متحد محول گردید. این کمیسیون از ژانویه 1947برابر با دیماه 1325، جهت آماده نمودن طرح اعلامیه حقوق‌بشر، کار خود را آغاز کرد و در پاییز 1327 آنرا بصورت لایحه‌ای به مجمع عمومی سازمان ملل‌متحد در پاریس تقدیم کرد و مجمع عمومی نیز در 10 دسامبر1948طرح اعلامیه را که مشتمل بر یک مقدمه و 30 ماده بود به تصویب رساند. رژیم آخوندها بخاطر نقض اصول مصرحه در همین اعلامیه جهانی تاکنون61 بار در ارگانهای مختلف ملل‌متحد محکوم گردیده است. 



 10. Dezember: Internationaler Tag der Menschenrechte
Vom 10. Dezember 1948 verlas Eleanor Roosevelt vor den Vereinten Nationen in Paris die Allgemeine Erklärung der Menschenrechte (UN-Menschenrechtscharta). Was die Witwe des ehemaligen US-Präsidenten Franklin D. Roosevelt damals verkündete, war ein historischer Meilenstein: Zum ersten Mal in der Geschichte der Menschheit verständigten sich die damals 56 UN-Mitgliedstaaten auf Rechte, die für alle Menschen gelten sollten – über alle Grenzen und Kulturen hinweg. In Artikel 2 der UN-Menschenrechtscharta heißt es: „Jeder hat Anspruch auf alle in dieser Erklärung verkündeten Rechte und Freiheiten, ohne irgendeinen Unterschied, etwa nach Rasse, Hautfarbe, Geschlecht, Sprache, Religion, politischer oder sonstiger Anschauung, nationaler oder sozialer Herkunft, Vermögen, Geburt oder sonstigem Stand.“
UN-Menschenrechtscharta ist einer der am meisten übersetzten Texte weltweit
48 UN-Mitgliedstaaten stimmten damals in Paris für die Erklärung, Gegenstimmen gab es keine. Acht Länder, darunter die Sowjetunion, Saudi-Arabien und Südafrika, enthielten sich ihrer Stimme. Seither garantieren die Vereinten Nationen in 30 Artikeln das Recht auf Leben, Freiheit und Sicherheit, die Gewissens-, Religions- und Meinungsfreiheit, das Verbot von Sklaverei und Folter, das Recht auf Arbeit, Bildung und Gesundheit. Mit Übersetzungen in mehr als 300 Sprachen ist die UN-Menschenrechtscharta einer der am meisten übersetzten

7. Dezember- Tag der Studenten in Iranگرامی باد 16 آذر روز دانشجو

7. Dezember- Tag der Studenten in Iran
گرامی باد 16 آذر روز دانشجو
یکشنبه ۷دسامبر ۲۰۱۴
ساعت ۱۳/۳۰تا۱۵/۰۰
مونیخ
کانون همبستگی ایرانیان مونیخ



16Azar(7. Dezember) - Tag der Studenten in Iran Der 7. Dezember ist ein historischer Tag des Protests der Studenten im Iran. An diesem Tag die Studenten im ganzen Land gehen auf die Straße um gegen das diktatorische Regime zu protestieren. Sie rufen: "Tod dem Diktator", und Einheit , Widerstand , Sieg und "Mit Zusammenarbeit und Solidarität ist der Sieg nahe, Tod dieser betrügerischen Regierung". Sie riefen zur Freilassung ihrer gefangenen auf und skandierten: "Lasst die gefangenen Studenten frei".

Sonntag, 30. November 2014

گرامی باد 16 آذر روز دانشجو

گرامی باد 16 آذر روز دانشجو
«تا آخرین نفس کوشیم و بشکنیم دیوار این قفس»
یکشنبه ۷دسامبر ۲۰۱۴
ساعت ۱۳/۳۰تا۱۵/۰۰
مونیخ Karlsplatz 25
اتحاد مبارزه پیروزی 
کانون همبستگی ایرانیان مونیخ

    16Azar(7. Dezember) - Tag der Studenten in Iran
Studenten müssen freigelassen werden
Sonntag 7.12.2014
Zeit:13.30-15.00
Ort:München, Karlsplatz 25

Einheit , Widerstand , Sieg
iranischer Solidaritätsverein
 

Dienstag, 25. November 2014

  روز ۲۵ نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان

در روز 25 نوامبر1960 سه خواهر اهل جمهوری دومینیکن، با نام خواهران میرابل، پس از ماه‌ها شکنجه، سرانجام توسط سازمان امنیت ارتش این کشور به قتل رسیدند. "جرم" این سه خواهر شرکت در فعالیت‌های سیاسی علیه رژیم دیکتاتوری حاکم بر دومینیکن بود. ۲۱ سال بعد، یعنی در سال ۱۹۸۱، در همایشی که در بوگوتا، پایتخت کلمبیا، با شرکت مدافعان حقوق زنان در آمریکای لاتین و منطقه کارائیب تشکیل شد، پیشنهاد اختصاص دادن روز قتل خواهران میرابل به روز نهی خشونت علیه زنان مطرح گردید. هدف از این پیشنهاد آن بود که هم به تلاش و جسارت این خواهران ادای احترام شود و هم افکار عمومی بیش از پیش به سوی نهی خشونت علیه زنان سوق یابد. سال ۱۹۹۹ سازمان ملل نیز ۲۵ نوامبر را به عنوان روز جهانی نهی خشونت علیه زنان به رسمیت شناخت. در راستای همین تصمیم ، یک سال بعد، شورای امنیت سازمان ملل سال ۲۰۰۰ قطعنامه‌ی ۱۳۲۵ را به تصویب رساند که عنوان آن بود: " زنان، صلح و امنیت". محورهای اصلی این قطعنامه به پیشگیری مناقشات و خصومت‌ها در درون و در میان کشورها، تامین مشارکت زنان در حیات سیاسی و اجتماعی و نیز ممانعت از اعمال خشونت علیه آنها مربوط می‌شوند. این قطعنامه مبنایی است برای آن که خشونت‌های گوناگون علیه زنان بدون مجازات نمانند و عاملان آنها به پای میز محاکمه کشیده شوند

Samstag, 22. November 2014

بیست و نهمین سالگرد درگذشت زنده‌ یاد دکتر غلامحسین ساعدی

بیست و نهمین سالگرد درگذشت زنده‌ یاد دکتر غلامحسین ساعدی
روز دوم آذر سال 1364 دكتر غلامحسین ساعدی در پاریس در گذشت.
شادروان غلامحسین ساعدی برجسته‌ترین نمایشنامه‌نویس معاصر میهنمان، در سال 1314 در شهر تبریز متولد شد. او نویسنده بزرگی بود كه سالها با عشق به‌مردم و در دفاع از آزادی و بهروزی خلق قلم زد. ادبیات معاصر در طی بیش از 3دهه از 1330 تا 1364، آثار فراموش‌ناشدنی در زمینه داستان، نمایشنامه و فیلمنامه را با نام 'گوهر مراد' در سینه خود ثبت كرده است. در تمامی آثار ساعدی، از اولین نمایشنامه‌اش، 'كاربافكها در سنگر'، تا آخرین مقاله منتشرشده‌اش در شورا، ماهنامه شورای ملی مقاومت، تحت عنوان 'پناهنده سیاسی كیست؟'، عشق به‌آزادی، وفاداری به‌مردم ستمزده و كینه نسبت به‌دیكتاتور و ستمگرو دجال، موج می‌زند. آخرین نمايشنامه شادروان ساعدی 'اتّللو در سرزمین عجایب' سرنوشت هنر تحت حاكمیت ارتجاع را بخوبی به‌تصویر كشیده ‌است.ساعدی همچنین مقالات متعددی در دوران مبارزه با رژیم و در دوران تبعید نوشته است. زنده‌یاد ساعدی با فروتنی و صفای خاص خود می‌گفت:
من مخلص كسی هستم كه با خمینی می‌جنگد. هر چه به‌من فشار وارد می‌آورند، دقیقاًً از این موضع است و من از این موضع كوتاه نمی‌آیم.

شانزدهمین سالگرد قتل های زنجیره ای

یاد و خاطره داریوش و پروانه فروهر و دیگر قربانیان قتل های زنجیره ای در 
  شانزدهمین سالگرد قتل آنان بوسیله مامورین رژیم فاشیسم مذهبی ایران 
   گرامی باد
 

Montag, 10. November 2014

Iran: systematische Säureangriffe auf Frauen

  Iran: systematische Säureangriffe auf Frauen

Geheime Staatspraxis Frauenverachtung im Stil des Mittelalters / mindestens 25 Opfer in 3 Provinzen

Im Iran herrscht seit dem Machtantritt der Mullahs ein systematisch frauenfeindliches System. Es ist so extrem in Gesetz und Umgang im Alltag verankert, dass es selbst in der arabisch generell frauenfeindlichen Welt seines Gleichen sucht. Frauen werden nicht nur per Gesetz zu Menschen zweiter Wahl erklärt, sondern sie müssen auch um ihre Verhaftung bangen, wenn sie in der Öffentlichkeit nicht strikt nach der Sharia und dem iranischen Dresscode vorgehen.
Die Opferzahl der neuen Welle von Säureüberfällen, verübt von organisierten kriminellen Banden, die mit dem iranischen Regime verbunden sind, erreicht 25. Die Attacken wurden in drei Provinzen Isfahan, Kermanshah und Teheran verübet.
 

Foto: Merhnews

In der Stadt Isfahan besprühten die Angreifer die Gesichter von 15 Frauen und Mädchen. Durch das letzte Verbrechen dieser Art in der Stadt wurde am Sonntag (den 19. Oktober) eine junge Frau getötet. Sie ging mit zwei anderen auf einer Straße in Isfahaner Stadtmitte, als ein Säureüberfall sie traf. Die junge Frau starb an Brustverletzungen; die beiden anderen wurden an Gesicht und Händen verletzt und in ein Krankenhaus gebracht.

Den Opfern dieses schändlichen Verbrechens, denen schwerere Verletzungen beigebracht wurden und der Verlust des Augenlichts droht, wird angemessene Behandlung vorenthalten.
Widersprüchliche Auskünfte seitens der Vertreter des geistlichen Regimes entlarven die Rolle, die es bei diesen Verbrechen spielt.

Am Samstag-Abend wurde eine Reihe dieser Verbrecher, die Säureflaschen mit sich führten, in der Isfahaner Mehrdad-Straße von Menschen nach einem Verkehrsunfall festgehalten und der lokalen Polizeistation übergeben.

Doch der Sprecher der Justiz des Regimes, Mohseni Eje’i, gab bekannt, es sei im Zusammenhang mit den Säure-Attacken in Isfahan niemand verhaftet worden.
Foto. Mehrnews

Frauen im Iran werden auch heute noch – unter dem sogenannten moderaten Präsidenten Hassan Rohani – von Volleyball und Fußballturnieren als Zuschauer ausgeschlossen, es gibt für sie kein oder weniger Schmerzensgeld bei Bränden von Versicherungen und Frauen werden wegen des unkorrekten Tragen des Schleiers (Hijab) gerne auch mal verprügelt oder belästigt.

Hinzu kommt das iranische System der „Sicherheitskräfte“, welches sich erheblich von anderen arabischen Staaten unterscheidet. Für die Einhaltung der „Kleidungsvorschriften“ sind vor allem paramilitärische Einheiten zuständig. Die sogenannte „Sittenpolizei“ besteht hauptsächlich aus fanatischen Extremisten, welchen die Mullahs mehr oder weniger freie Hand geben. Oft sind es die Bürger in den Städten des Landes, die durch entschiedenes Eingreifen Schläge, Verhaftungen und schlimmeres gegenüber allzu fanatisch agierende regimetreuen Milizen verhindern, die über das Ziel hinaus schießen.

Unter diesen Umständen sind die Säureattacken marodierender fanatischer Banden auf Duzende Frauen in Isfahan nur eine Frage der Zeit gewesen.

Zwar streitet das Regime eine Beteiligung von regimetreuen Milizen bei den Angriffen ab und verweist auf „private Angelegenheiten“, aber einige Opfer haben bei den Angriffen Mtilgieder der Ansar-Hisbollah, einer regimetreuen paramilitärischen Einheit, erkannt.
Doch am Ende spielt es keine Rolle, ob das Regime nun den Auftrag zur Abschreckung einer seit Jahren schwer umsetzbaren „islamistischen Kleiderordnung“ in Auftrag gab oder ob die Banden einfach nur über das Ziel hinaus schossen. Der Umgang mit Verletzern von Frauenrechten, mit staatlichen Vergewaltigern, Folterknechten und Mördern und den Umgang mit sich wehrenden weiblichen Opfern spricht eine deutliche Sprache, die fanatische Islamisten mehr als ermuntert, solche Taten zu begehen. 

Wir verurteilen die Säureattacken auf Frauen im Iran!
Stoppt Gewalt gegen Frauen im Iran!
Freiheit für politische Gefangene im Iran!
Keine Hinrichtungen im Iran!
Es lebe Freiheit, Säkularismus und Demokratie im Iran!
Nieder mit dem Mullah-Regime im Iran!
Exil-Iranische Gesellschaft im München

Sonntag, 9. November 2014

Wir verurteilen die Säureattacken auf Frauen im Iran

اعتراض به تداوم نقض حقوق بشر در ایران

 Wir verurteilen die Säureattacken auf Frauen im Iran! 

جامعه ایرانیان مونیخ  / آلمان

Dienstag, 4. November 2014

Protestaktion gegen die Menschenrechtsverletzung im Iran


اعتراض به تداوم نقض حقوق بشر در ایران
شنبه 08.11.2014
از ساعت 18.00 تا 20.00
: اودئون پلاتز ، مونیخ( München, Odeonsplatz):مکان
جامعه ایرانیان مونیخ

 
Protestaktion
gegen die Menschenrechtsverletzung
im Iran
München, Odeonsplatz
08.11.2014
18:00 - 20:00 Uhr

 Exil-Iranische Gesellschaft in München

Montag, 27. Oktober 2014

اعدام ریحانه جباری یعنی قتل عمد که خانواده مقتول با اجرای اعدام ریحانه خود نیز قاتل خواهند بود.
بشنو ای جلاد
و مپوشان چهره با دستان ِ خون آلود
می شناسندت به صد نقش و نشان مردم
می درخشد زیر ِ برق ِ چکمه های تو
لکه های خون ِ دامنگیر
و به کوه و دشت پیچیده ست
نام ِ ننگین ِ تو با هر مرده باد ِ خلق ِ کیفرخواه
کانون همبستگی ایرانیان مونیخ تاسف عمیق خود را از اعدام ریحانه جباری اعلام می
دارد و صبر و بردباری برای بازماندگان وی را آرزومندیم . بی گمان ریحانه جباری سمبلی خواهد بود برای مقاومت و ایستادگی زنان ایرانی در برابر تجاوز و ظلم حاکم و یاد و خاطره اش همیشه در قلب های مردم ایران جاودان خواهد ماند.
یادش گرامی

Montag, 13. Oktober 2014

دهم اکنبر روز جهانی نه به اعدام،نه به آخوند1000اعدام،آری به سرنگونی

دهم اکنبر روز جهانی نه به اعدام،نه به آخوند1000اعدام،آری به سرنگونی 
 
iranischer Solidaritätsverein, München lädt alle Verteidiger der Menschenrechte ein, um anlässlich dieses Internationalen Tages gemeinsam gegen die Todesstrafe in Iran und auf der ganzen Welt zu
protestieren.

Freitag, 3. Oktober 2014

دهم اکنبر روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام

دهم اکنبر روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام
یک سال = 1000 اعدام
فراخوان
احکام اعدام را فورا متوقف کنید
زمان : جمعه 10.اکتبر.2014
ساعت : 20.00. تا 21.00
مونبخ ، Karlsplatz Stachus
کانون همبستگی ایرانیان مونیخ / آلمان 

Zehnte Oktober Welttag gegen die Todesstrafe
1Jahr=1000Hinrichtungen
Kundgebung
Sofortige Aufhebung aller Todesurteile
Datum: Freitag 10.10.2014
Zeit: 20:00 bis 21:00 Uhr
Ort: karlsplatz stachus , München
iranischer Solidaritätsverein

Mittwoch, 13. August 2014

Vor 26 Jahren: Massaker an politischen Gefangenen im Iran


Vor 26 Jahren: Massaker an politischen Gefangenen im Iran

Verbrechen gegen die Menschlichkeit - Hinterbliebene der Opfer und Menschenrechtler fordern, dass die Verantwortlichen für die Massenhinrichtungen nach internationalem Recht strafrechtlich verfolgt werden.
m August 1988 begannen in den Gefängnissen Irans systematische Massenhinrichtungen von politischen Gefangenen, die bis Anfang 1989 andauerten. Die Massenhinrichtungen von 1988 zählen zu den schwersten Menschenrechtsverbrechen des fundamentalistischen Regimes im Iran. Die Hinrichtungen waren ein in der Geschichte Irans beispielloser Akt staatlicher Gewalt - beispiellos in der Form, Intensität und der Art und Weise, wie die Hinrichtungen vollstreckt wurden. Nach Schätzungen fielen diesem staatlich organisierten Massenmord bis zu 30000 Menschen zum Opfer.
Unter den Opfern waren Tausende von Gefangenen, die schon jahrelang unter unmenschlichen Bedingungen in Haft waren und gegen sie verhängte Freiheitsstrafen verbüßten. Auch zahlreiche ehemalige politische Gefangene wurden in dieser Zeit erneut in Haft genommen und „verschwanden“ dann spurlos. Unter den Opfern waren viele Frauen und Männer, die wegen Verteilen von Flugblättern, Teilnahme an Demonstrationen oder der finanziellen Unterstützung von Familien der politischen Gefangenen inhaftiert waren. Die meisten Hingerichteten waren Mitglieder der iranischen Oppositionsbewegung PMOI. Betroffen waren aber auch Mitglieder kleinerer Oppositionsgruppen.
Augenzeugenberichte ehemaliger politischer Gefangener, die das Massaker überlebten, besagen, dass die Gefängnisbehörden bereits Anfang 1988 erste Maßnahmen für die Massenhinrichtungen im Sommer ergriffen. Die Gefangenen wurden nach ihrer politischen Zugehörigkeit in Zellenblöcken zusammengelegt, mutmaßliche Unruhestifter in Isolationshaft verbracht.
Kurz bevor die Hinrichtungen begannen, wurde vom damaligen Regime-Führer Khomeini eine geheime Anweisung erlassen, dass Sonderkommissionen eingesetzt werden sollen, um gegen die politischen Gefangenen aus den Reihen der PMOI vorzugehen. Diese seien als sog. „Feinde Gottes“ hinzurichten.
Im Juli 1988 wurden die Gefangenen vollständig von der Außenwelt isoliert: Fernsehgeräte wurden aus den Abteilungen entfernt, die staatlichen Rundfunknachrichten nicht mehr über Lautsprecher übertragen. Familienangehörige wurden an den Gefängnistoren ohne Erklärung abgewiesen. Drei Monate lang herrschte Ungewissheit über das Schicksal der politischen Gefangenen.
Überlebende ehemalige Gefangene berichteten, dass Kommissionen, bestehend aus einem religiösen Richter, einem Staatsanwalt und einem Angehörigen des Geheimdienstministeriums, die Gefangenen einem erneuten Verhör unterzogen. Zunächst wurden die Anhänger und Sympathisanten der PMOI vor diese "Todeskommissionen" gebracht. Die ahnungslosen Gefangenen wurden über ihre politische Zugehörigkeit befragt. Wer sich nicht von der PMOI lossagte und bereit erklärte, andere Oppositionelle zu denunzieren, wurde nach nur wenigen Minuten zum Tode verurteilt. Das "Urteil" wurde sofort durch Erhängen im Gefängnis vollstreckt.
Solche „Todeskommissionen“ gab es in den Gefängnissen Teherans wie auch der Provinzstädte. Die Häftlinge sollten ihrer politischen Überzeugung öffentlich abschwören. Die linken Gefangenen wurden zusätzlich über ihren religiösen Glauben und ihre Gebetspraxis verhört. Wer an seiner Überzeugung festhielt und sich nicht als praktizierender Moslem bezeichnete, wurde hingerichtet.
Vor der Hinrichtung wurden den Gefangenen die Augen verbunden und sie wurden an den Galgen geführt, wobei jeweils sechs Personen an einem Galgen erhängt wurden. Das Hängen erfolgte dabei durch Hochziehen des um den Hals geschlungenen Seils, um die Gefangenen zu ersticken. Der Tod trat nach mehreren Minuten ein. In Einzelfällen dauerte es bis zu 15 Minuten, bis der Hingerichtete verstorben war. Auch Frauen, die der PMOI angehörten, wurden wie die Männer als „Feinde Gottes“ erhängt.
Im Spätherbst wurden die Angehörigen der Hingerichteten, die wegen der vielen Gerüchte in äußerster Sorge lebten, in die Gefängnisse bestellt. Sie wurden lediglich über den Tod ihrer Angehörigen informiert. Über die Exekutionen zu sprechen oder Trauerfeierlichkeiten abzuhalten, war strengstens verboten. Auch über die Orte, wo die Opfer verscharrt wurden, schweigen die Behörden bis heute. Augenzeugen und Familienangehörige wurden eingeschüchtert und bedroht, damit keine Informationen darüber an die Außenwelt gelangen.
Die Hingerichteten wurden von ihren Henkern in namenlosen Massengräbern verscharrt. Bekannt geworden ist das Khavaran-Gräberfeld im Süden Teherans. Auf diesem vom Regime zum „Friedhof der Verdammten“ deklarierten Areal herrscht ein strenges Versammlungsverbot, und auch die Grabpflege ist untersagt. Trotzdem kommen die Hinterbliebenen hier immer wieder zusammen und nehmen dafür Repressalien durch die Regimepolizisten in Kauf. Sie kommen mit Blumen und Fotos ihrer 1988 getöteten Ehemänner, Brüder, Söhne, Ehefrauen, Schwestern und Töchter. Sie gedenken der Toten und verlangen Aufklärung. Sie tragen dazu bei, dass dieses Verbrechen gegen die Menschlichkeit nicht in Vergessenheit gerät. Die Angehörigen fordern die Aufklärung der grausamen Vorgänge. Sie verlangen Klarheit darüber, unter welchen Umständen die politischen Gefangenen getötet und wo die Leichen vergraben wurden.
Die Verantwortlichen für das Massaker von 1988 haben nach wie vor hohe Machtpositionen innerhalb des Regimes im Iran inne. Viele hochrangige Vertreter des aktuellen Regimes, von der Regierung bis hin zur Justiz und zum Geheimdienstapparat, waren bei dem Massaker direkt involviert.
Menschenrechtler und Hinterbliebene haben die Vereinten Nationen aufgerufen, das Massaker von 1988 offiziell als Verbrechen gegen die Menschlichkeit anzuerkennen, damit die Täter nach internationalem Recht strafrechtlich zur Verantwortung gezogen werden können. Derartige Verbrechen gegen die Menschlichkeit dürfen nicht straflos bleiben, gleichgültig wann sie begangen wurden.

Dienstag, 5. August 2014

بیست و ششمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در ایران

بیست و ششمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی در ایران

در خلوت روشن با تو گريسته ام
برای خاطر زندگان،

و در گورستان تاريک با تو خوانده ام
زيبا ترين سرودها را

زيرا که مردگان اين سا ل
عاشق ترين زندگان بودند

شنبه 9آگوست 2014
از ساعت 18.00تا 19.30
Neuhauser Str8 ( Fußgängerzone   آلمان /مونیخ 

کانون همبستگی ایرانیان مونیخ

Montag, 21. April 2014

حمله وحشیانه به بند ۳۵۰ اوین و ضرب و شتم دهها زندانی سیاسی را به شدت محکوم می کنیم

حمله وحشیانه به بند ۳۵۰ اوین و ضرب و شتم دهها زندانی سیاسی را به شدت محکوم می کنیم!
پنجشنبه خونین در بند ۳۵۰ زندان اوین؛
 
ژيم دیکتاتوری جمهوری اسلامی از زمان روی کارآمدن آخوند روحانی هر روز به طريقی
سياستهای سرکوبگرانه و اعدام عليه زندانيان محبوس در سياه چالهای قرون وسطايی ولايت فقيه را افزايش داده است، روز پنجشنبه 28فروردين مأموران جنايتکار و گارد زندان با يورش به بند 350 زندان اوين به ضرب و شتم زندانيان پرداخته و شماری از آنان را مجروح و مصدوم کرده و به سلولهای انفرادی منتقل کردند.
در این یورش عماد بهاور، عضو جوان نهضت آزادی ایران به‌شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت، رگ دست امید بهروزی، درویش زندانی پاره شد، دنده اسماعیل برزگری، زندانی سیاسی متهم به جاسوسی شکسته شد و اکبر امینی، زندانی سیاسی‌ای که در بهمن‌ماه ۱۳۸۹ در حرکتی اعتراضی بر روی جرثقیل بازداشت شده بود، دچار شکستگی سر شد.
همچنین یک مورد شکستگی جمجمه، یک مورد حمله قلبی منجر به اعزام به سی‌سی‌یو، چندین مورد شکستگی و جراحت انگشتان دست و پا، زخمی شدن صورت و آثار کبودی ناشی از باتوم بر روی بدن تعداد زیادی از زندانیان، گزارش شده است.
مأموران به‌طور عمده سر زندانیان را از بالای پله‌ها هدف باتوم قرار داده‌اند و مسئولان حفاظت زندان شاهد و آمر این رویداد بودند.
زندانیانی که به سلول‌های انفرادی منتقل شده‌اند پس از انتقال از تونل، مأموران باتوم به دست به ضرب و شتم آن‌ها که با دستبند و چشم بند بودند پرداختند و زندانیان را به انفرادی ۲۴۰ و یا مکان دیگری منتقل کرده‌اند.

ما ، کانون همبستگی ایرانیان مونیخ ضمن محکوم کردن اين اقدامات سرکوبگرانه و ضدبشری خواهان بازگشت فوری زندانيان به بند هستيم همچنين حمايت خود را از خواسته های به حق زندانيان اعلام کرده و از مجامع حقوق بشری می خواهيم تا نسبت به سلامت جان اين زندانيان اقدام فوری کنند.
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی برابری عدالت اجتماعی

Samstag, 19. April 2014

گرامی‌ باد یاد رفیق کبیر بیژن جزنی و یارانش!

گرامی‌ باد یاد رفیق کبیر بیژن جزنی و یارانش

  • خورشید روی تپۀ سرخ اوین دمید
    گرامی‌ باد یاد رفیق کبیر بیژن جزنی و یارانش!
    در قطره قطره خون ِ گرم که دل می‌زد؛
    در چشمه‌های سرخ که می‌جوشید،
    از حفره‌های رهگذر ِ سربِ داغ در تن ِ رزم آوران ِ خلق،
    در لحظۀ شهادت ِ نامنتظر
  • در آستان ِ آبی ِ شبگیر ِ انقلاب.
  • وآنگاه روی شانۀ مجروح کوهسار اوین
  • خورشید ِ خونگرفتۀ نه ارغوان شک
در شبانگاه۲۹ فروردین ۱۳۵۴، زنده‌یاد «بیژن جزنی» همراه با ۶ نفر از رفقای گروه و ۲ نفر از زندانیان مجاهد در تپه‌های اوین توسط مأمورین ساواک و شکنجه‌گران زندان اوین تیرباران می‌گردد. شش فدایی(حسن ضیاظریفی، احمد جلیلی افشار، مشعوف کلانتری، عزیز سرمدی، محمد چوپان‌زاده، عباس سورکی) و دو مجاهد (مصطفی جوان خوشدل، کاظم ذوالانوار) همراه با بیژن جزنی تیرباران شدند. روزنامه‌های نظام سلطنتی فردای روز کشتار بیژن و یارانش خبر دادند که ۹ زندانی در حین فرار از زندان کشته شدند. این موضوع تا زمان انقلاب بهمن و دستگیری و محاکمهٔ شکنجه‌گران ساواک مسکوت ماند. در دادگاه ِ«آرش» -شکنجه‌گر ساواک – که پس از انقلاب صورت گرفت، وی تشریح کرد که بیژن و یارانش را به تپه‌های اوین برده و در آن‌جا به رگبار گلوله بستند. پیکر او در قطعه ۳۳ بهشت زهرا ردیف ۱۱۹ شماره ۴ به خاک سپرده شد.
بیژن جزنی هرگز از مواضع خود عدول نکرد و به فعّالیت‌های نظری و عملی خود ادامه داد. همهٔ آثار بیژن جزنی در زندان و طی سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۳ نوشته شده است. این آثار بیان‌گر تلاش بخشی از چپ ایران در دو دههٔ ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ است که می‌خواست ضمن حفظ استقلال خود از چین و شوروی، بر بنیان منافع و مصالح جامعه ایران فعالیت کند،
 یادشان جاودان و راهشان پرره رو باد

Sonntag, 13. April 2014

فراخوان : روز جهانی کارگر در شهر مونیخ / آلمان

فراخوان : روز جهانی کارگر در شهر مونیخ / آلمان
گرامی باد اول ماه مه روز همبستگی جهانی کارگران و زحمتکشان
کارگران سراسر جهان متحد شوید
زنجیرهای بندگی را بگشائید
شما با ارتش های بزرگ خود می توانید
برهر خود کامگی فائق آئید

برتولت برشت
کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد
پنجشنبه اول ماه مه 2014
راهپیمائی از ساعت 10.00 تا 11.30
Gewerkschaftshaus in der Schwanthalerstr. 64
تا Marienplatz
میز اطلاع رسانی
از ساعت 13.00 تا 14.00
(ااشتاخوس) Karlsplatz Stachus
کانون همبستگی ایرانیان مونیخ / آلمان
،

Kundgebung
Es lebe internationaler Tag der Arbeit
Freiheit für gefangene Arbeiter und alle Politische Aktivisten im Iran
Donnerstag,01.Mai.2014,
Demonstration: 10.00 Uhr bis 11.30Uhr
Gewerkschaftshaus in der Schwanthalerstr. 64 zum Marienplatz
Kundgebung :13:00 bis 14:00 Uhr
Karlsplatz Stachus
iranischer solidaritätsverein München
 

Mittwoch, 2. April 2014

سیزده رو بدر کنیم رژیم رو دربدر کنیم

بیائید قبل از اینکه به یاد هم بنشینیم کنار هم بنشینیم
جشن بهار جشن سیزده بدر
سیزده رو بدر کنیم رژیم رو دربدر کنیم

مونیخ شنبه 5 آپریل 2014
;Lerchenauer see
Lassalle straße 80 80995München
از ساعت: 13.00
همه میزبان و میهمان خود هستیم  
کانون همبستگی ایرانیان مونیخ

Freitag, 21. März 2014

باز کن پنجره را ، که بهاران آمد

باز کن پنجره را ، که بهاران آمد / که شکفته گل سرخ ، به گلستان آمد
فرا رسيدن سال نو را به همه هم میهنان مان شادباش مى گوئيم
اميد و آرزو داريم که بيداری بهاری در ما ايرانيان، همراه با فزونی گرفتن انگيزه و ارادهء آزادی‌خواهانه برای رهايی کشور از استبداد دینی حاکم و برقراری يک جمهوری دمکراتیک مردم‌سالار درمیهنمان باشد
ما بی‌صبرانه آن روز را به انتظار نشسته‌ايم که همهء ما ايرانيان از هر ملیت ،باور و جنسيت به شادی برآورده شدن آرزوی ديرينه‌مان در پايان دادن به دیکتاتوریجمهوری اسلامی، به جشن و پايکوبی برخيزيم وهر کوی و برزن ميهن‌مان را مالامال از هلهله‌های شادی ببینیم. اين روز خواهد آمد و همهء ما اين روز بزرگ را خواهيم ديد. رمز اين پيروزی عظيم در دستان متحد ماست. بگذار سال پيش رو، سال کامیابی های فزونتر در اين راه باشد
به اميد بهار آزادى، بهارى نو در زندگى اجتماعى مان
بهارتان خجسته باد
کانون همبستگی ایرانیان مونیخ

Sonntag, 16. März 2014

جشن چهارشنبه سوری در شهر مونیخ

 جشن چهارشنبه سوری در شهر مونیخ
با هموطنانمان در ایران هم صدا شویم
اسپند دونه دونه رژیم سرنگونه
مرگ بر اصل ولایت فقیه  زنده باد آزادی

 آتش شعله برکش، شعله دم فرو مکش
،آنچنان بسوز ، که برپاکنی بس روشنی در دل ما،
  روشنی های آن سان

زمان: سه شنبه 18 مارس 2014
 از ساعت 19.00
مکان
 Isar Flacher ( u3,Thalkirchen (Tier Park

 کانون همبستگی ایرانیان مونیخ   


Mittwoch, 19. Februar 2014

Es lebe der 43. Jubiläum der Gründung von Organisation der Volksfedajin-Guerilla Iran


35. Jahrestag der iranischen Revolution  

Es lebe der 43. Jubiläum der Gründung von Organisation der Volksfedajin-Guerilla Iran
Kein Feiertag für die Freiheit des iranischen Volkes
Seit 35 Jahren herrschen nun im Iran die Mullahs, an der Spitze ihr oberster geistlicher Führer (zurzeit Ali Khamenei), mit einem Sicherheitsapparat, der in den Diktaturen der Welt seinesgleichen sucht. Hinter diesem Machtkomplex liegen 35 Jahre Folter, Kriege, Morde, Hinrichtungen, Terrorismus und Niederschlagung gewaltiger Massenproteste, aber leider auch die Ohnmacht des Westens im Umgang mit dem Regime.

Diese Geschichte der Gewalt führte nicht nur zu einer immensen Unterdrückung eines nach Freiheit dürstenden und immer jünger werdenden iranischen Volkes, sondern sie fand in den Massakern 1988 an schätzungsweise 30.000 politischen Gefangenen, im Iran-Irak-Krieg und in der Niederschlagung der größten Massenproteste 2009 ihre unrühmlichsten Höhepunkte. Der Iran ist der Hauptsponsor des internationalen Terrorismus im Nahen und Mittleren Osten. Er hat Millionen Landsleute für immer ins Exil getrieben und hat über 3500 seiner stärksten Widersacher im Irak auf Jahre hin auf einen Leidensweg geschickt, der in der modernen Welt einmalig ist.
Die Herrschaft der Mullahs hat nicht nur im iranischen Volk und in der Region eine massive destabilisierende Wirkung hinterlassen, die nur noch von dem überboten wird, was US-Regierungen aus unvorstellbar fehlgeleitetem Interesse in der Region angerichtet haben, sondern sie hat auch die Weltmächte mit ihrem Atomwaffenprogramm, ihren Drohungen und Einschüchterungen derart tyrannisiert, dass der Westen für immer in einem Weg zwischen Beschwichtigung und Eskalation mit dem Regime gefangen war, welcher den Weg zu einem demokratischen Wechsel Mullahs oft verbaut und nie gefördert hat.
Die größten Opfer der religiösen Diktatur sind weite Teile der iranischen Gesellschaft. Während Studenten, Frauen, Künstler, ethnische und religiöse Minderheiten sowie Schriftsteller fast in der gesamten Welt mehr und mehr an Freiheiten gewonnen haben, bleibt der Iran in Verhältnissen stecken, die politisch und rechtlich dem Mittelalter ähneln. Soziale Netzwerke und Satelliten-TV sind verboten und es herrscht Gender-Apartheid. Das iranische Volk resigniert mehr und mehr und verkauft seine Seele an Drogen; es muss seine Intelligenz in den Gefängnissen oder hinter privaten Mauern verrotten lassen.
Am allermeisten leiden die Menschen, die sich in ihrem Willen nach Freiheit und Demokratie nicht benebeln und mit dem System arrangieren wollen. An erster Stelle sind dabei die oppositionellen Volksmojahedin (MEK) und Organisation der Volksfedajin-Guerilla Iran
Sie sind gerade deswegen oft einer endlosen Schmutzkampagne seitens des Regimes ausgesetzt. Die MEK und OIPFG war seit der Machtergreifung der Mullahs ihr großer Gegenspieler mit ihrer Vision eines 10-Punkte-Plans, der der Trennung von Religion und Staat, der Marktwirtschaft und der Geschlechtergleichstellung verschrieben ist.
So tobt seit 35 Jahren ein Dauerkrieg des iranischen Regimes gegen sein eigenes Volk, seinen organisierten Widerstand im Lande, aber auch im Ausland, wo sich der Nationale Widerstandsrat (NWRI) als Gegenpol der Teheraner Machthaber im Westen formiert hat. Und wie in jedem Krieg sterben auch hier Menschen, jedoch ausschließlich auf Seiten des Widerstandes. In den 80er Jahren wurden im Exil iranische Oppositionelle von iranischen Agenten mit Terroranschlägen getötet, dann folgte auf Drängen der Mullahs eine ungerechtfertigte Terrorlistung der Organisation im Westen, welche die Arbeit des iranischen Widerstandes auf Jahre lahm legte. Nun tobt ein unerbittlicher Krieg der Worte im Internet, in den Zeitungen, bei den Politikern und den internationalen Organisationen und dieser Krieg trifft auch den Westen. Auch seine Politiker müssen sich in diesem Kampf entscheiden, ob ihnen Geld und billige Wirtschaftsverträge oder das entschiedene Eintreten für Freiheit, Demokratie und Menschenrechte wichtiger sind.
Dieser Kampf zeigt sich im Deutschen Bundestag zwischen vielen engagierten Abgeordneten für einen freien Iran und dem „High Five" von Claudia Roth mit dem berüchtigten iranischen Botschafter in Berlin - Sheikh Attar -, er zeigt sich bei den Veranstaltungen in den Stiftungen, bei den Medienberichten über die Menschenrechtslage im Iran und auf den Kundgebungen und Protestveranstaltungen des iranischen Widerstandes in Paris, wo mehr als 100.000 ihren Wunsch nach Freiheit kundtun. Diesen Kampf führen auch die Demonstranten, die in Genf, Berlin, New York und in aller Welt für ihre Landsleute in den Hungerstreik treten und für die Freilassung von seit Monaten entführten iranischen Dissidenten im Irak und für politische Gefangene im Iran demonstrieren.
Die brennende Frage wird in den nächsten Jahren sein, wie viele Jahrestage der Mullahherrschaft die Welt noch ertragen muss, denn die Fortsetzung ihrer Herrschaft ist keine Frage, ob man in den USA nun den größeren „Satan" als den Iran erkennt oder nicht. Das iranische Regime terrorisiert auch ohne die USA sein Volk, die Region und die Welt und es tötet jeden Tag seine Bürger, seine Opposition und unterdrückt seine Frauen, seine Studenten, seine Künstler, die Baha'i und seine Jugend. Es vergiftet die arabischen Länder, die ihren Weg zur Freiheit suchen. Es hält den Konflikt in Syrien am Brennen und schürt Unruhe in der Region in einem sinnlosen Hegemonialstreit mit Saudi Arabien, dessen Stellvertreterkriege nicht nur in Syrien toben.
Der einzige Weg, diesen Wahnsinn zu beenden, kann nur zum Systemwechsel führen, denn der Gedankengut der dortigen Machthaber wird immer gleich bleiben, egal welche Marionette des obersten geistlichen Führers sich „Präsident" nennt. Der Westen muss seine Unsicherheit abtun und sich fest hinter die iranische Opposition stellen, eine Opposition, die Demokratie will und deren Unterstützer ihr Schicksal selbst in die Hand nehmen wollen.
Niemandem kann daran gelegen sein, weitere 35 Jahren dieses Unrechts zu erdulden. Die Zeit ist reif, einen neuen Weg zu gehen, auch wirtschaftlich, denn der Westen ist nicht mehr vom Öl des Iran abhängig, er entwickelt und entdeckt genügend eigene Ressourcen und er würde eine Zeit der Blockade des Iran überstehen, ohne dass seine eigene Wirtschaft erlahmen würde, wie es die letzte Sanktionsrunde bereits bewiesen hat.
Wenn der Westen jetzt standhaft bleibt, wird er dem iranischen Volk und der dortigen Opposition ein Signal senden. Den Teheraner Machthabern wird er klar machen, dass es genug ist, dass Charmeoffensiven nicht mehr wirken, dass man keine militärische Intervention braucht, um die Mullahs aufzuhalten. Man kann statt dessen auf die Kraft des iranischen Volkes und auf harte Sanktionen setzen, auf das Ende einer Ära des Hasses, Mordes, Fundamentalismus und Terrors. Der Westen muss auf einen demokratischen Iran mit Selbstbestimmung setzen und wenn man diesen Weg unerschrocken geht, wird es nicht mehr viele Jahrestage der Mullahherrschaft geben, sondern es werden Jahrestage der Demokratie und der Selbstbestimmung des großen Volkes, des Friedens der Nationen in dieser Region folgen. Diese Wendung wird in die Annalen der Geschichte einziehen, als großer Sieg der Menschlichkeit.


 Javad Dabiran  

 iranischer Solidaritätsverein München
http://iranischesolidaritaet.blogspot.de/
hambastegi.hambastegi@yahoo.de

Dienstag, 11. Februar 2014

فراخوان :گرامی باد چهل وسومین سالگردحماسه سیاهکل

 35. Jahrestag der iranischen Revolution
Es lebe der 43. Jubiläum der Gründung von Organisation der Volksfedajin-Guerilla(ML) Iran
Datum: Samstag,15. Febiar 2014
Zeit: 18:00 - 19:30 Uhr
Neuhauser Str. 8 (Fußgängerzone) München

.Kein Feiertag für die Freiheit des iranischen Volkes
.Es lebe der rote und der epischen Entscheidungs Erinnerungen an die gefallenen Kameraden der Siahkal!
iranischer Solidaritätsverein


گرامی باد  چهل وسومین سالگردحماسه سیاهکل
شنبه 15 فوریه2014
از ساعت18.00تا 19.30
مونیخ / آلمان

Neuhauser Str. 8
(Fußgängerzone

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

جمهوری اسلامی نابود باید گردد
  
 کانون همبستگی ایرانیان مونیخ

گرامی باد سی و پنجمین سالگرد قیام بهمن

 گرامی باد سی و پنجمین سالگرد قیام بهمن